اتّقوا معاصی اللّه فی الخلوات فإنّ الشّاهد هو
الحاکم.
در زمانهای قدیم، کاروانی از حُجّاج به طرف مکّه
میرفتند، تا مراسم حج را برپا دارند و در این کاروان (عبداللَّه) پسر (عُمر) نیز حضور
داشت.
در بین راه غذای آنها تمام شد و گرسنگی بر ایشان
فشار آورد، تا اینکه به گله گوسفندی رسیدند. عبداللَّه و چند نفر از اهل کاروان نزد
چوپان رفتند و به چوپان گفتند: چند تا از این گوسفندان را به ما بفروش.
چوپان گفت: این گوسفندان مال من نیست و من نمیتوانم
بدون اجازه آنها را بفروشم.
پسر عُمر به چوپان گفت: گوسفندان را به هر قیمتی
که میخواهی به ما بفروش، صاحبش که نمیفهمد. اگر هم پرسید بگو که گرگ گوسفندان را
خورده.
چوپان پاسخ داد: صاحب گله نمیفهمد، آیا خداوند
هم نمیفهمد؟ صاحب گله نمیبیند، آیا خداوند هم نمیبیند؟ صاحب گله اینجا حاضر نیست،
آیا خدا هم حاضر نیست و اعمال ما را نمیبیند؟
سخنان چوپان همه را بهت زده و متأثر کرد. به طوری
که صاحب گله را پیدا کرده و چوپان را که غلام او بود خریدند و آزاد نمودند و گله گوسفندان
را هم خریدند و به چوپان بخشیدند بله: این ایمان است که در همه جا انسان را نجات میدهد.
خدا را گر چه پیدا اگر چه پنهان از او ترسید در حال گناهان
بحال بندگان حق هست عالم بهر جا شاهد و خود نیز حاکم
شود چون دادگاه اندر سرپا کند اثبات او خود مدّعا را
بدون شاهد او خود حکم راند بزه کاران بزندان در کشاند